تبليغاتX
هری پاتر وقدیسان مرگبار
خوب هیچی نمیگم فقط اگه نظر ندین خیلی نامردین
اینم جواب سوالاتت سپیده جان

۱- بله

۲- آلبوس دامبلدور-چون خیلی با وقاره و از نوع صحبتش خوشم میاد

۳- فقط مشکل اینه که امتیازات شبانه روزی در پایان سال به تدریج از بین میره(دامبلدور اعلام نمیکنه)

۴- ۲ساعت به پروازمون مونده بود تو خونه ی دوستمون دیدم خوشم اومد

۵- دادن شجاعت

۶- کتاب پیام آوران مرگ- چون خیلی هیجانی بود

۷- منفی= آومبریج                    مثبت= آلبوس دامبلدور- هرمیون گرانجر

۸- تیزهوشی هرمیون و شجاعت پاتر و دوستاش

۹- حوصلم نمکشه سپیده جان اگه جواب بدم اندازه ی کتاب لیلی و مجنون میشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت   توسط پوریا پاتر | 
سلامممممممممممممم خوبین بازم یه اومدیم و آپیدین بازم یه خبر مرگ دارم تسلیت میگم به همه ی اون هایی که عاشق در ورودی به سالن اجتماعات گریفندور هستن ببینین:

دیروز روپرت گرینت در مسابقه F1 Grand Prix در سیلوراستون انگلستان شرکت کرد. عکس هایی از حضور او در این مسابقه منتشر شده است که می توانید در اینجا و اینجا مشاهده کنید. تمام منافع این برنامه به بیمارستانی در انگلستان خواهد رسید.

دو خبر بعد که مربوط به بانی رایت و مرگ یکی از بازیگران هری پاتر می شود را در ادامه خبر بخوانید.
بقیه در ادامه خبر…

بانی رایت (بازیگر جینی ویزلی) هم در برنامه کنسرت جشن 90 سالگی نلسون ماندلا در بریتانیا حضور پیدا کرده بود و عکس هایی از او در این برنامه به صورت آنلاین منتشر شده است که می توانید در اینجا ببینید. تمام منافع این برنامه هم به نفع بیماران HIV موسسه خیریه نلسون ماندلا مصرف خواهد شد.

و در آخر متاسف هستیم که اعلام کنیم هنرپیشه زن نقش بانوی چاق در اولین فیلم هری پاتر، خانم الیزابت اسپریگز دار فانی را وداع گفت. روزنامه تلگراف نگاهی به زندگی و آثار او داشته که می توانید در اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت   توسط پوریا پاتر | 
سلام به همگی امروز پس از مدتی حس آپیدن کردیم راستش سرم این روزاااااااااا خیلی شلوغه اینم از سایت دمنتور :

به گزارش مقاله ای در روزنامه Telegraph & Argus، نمایشگاهی به نام “زنده از لنز، مُرده از لنز” (Live By The Lens Die By The Lens) تصویری از اما واتسون را هم در معرض نمایش گذاشته که چهره ی هرمیون گرنجر است. مایکل هاروی، متصدی بخش هنرسینمای موزه رسانه ملی در مورد این عکس که تا به حال چاپ نشده بود، گفت:

مراحل عکس برداری برای تبلیغات و کالاهای تجاری در طی ضبط فیلم ها صورت گرفته است. یعنی ممکنه برای عکس برداری، کارگردان یک صحنه ی کامل رو مجددا آماده کنه که بعضی از کارگردان ها در این مورد بیشتر از بقیه حساسیت به خرج میدن!”

این نمایشگاه علاوه بر این، شامل تصاویری از کاترینا هپ بورن، الیزابت تیلور، کیرا نایتلی، اسکارلت جانسون و جود لاو است. موزه رسانه ملی تا 28 سپتامبر در یورکشایر جنوبی برگزار می گردد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت   توسط پوریا پاتر | 
همه توجه کنید، خبر فوق العاده مهمی دیشب منتشر شده است و اشاره دارد به این که جی.کی.رولینگ برای امور خیریه در ماه جوون کتابچه ای نوشته است. دیشب MSNBC گزارش کرد که این کتابچه در حقیقت پیش درآمدی 800 کلمه ای از هری پاتر است. اطلاعات دیگری که در این زمینه آمده این است که…رولینگ از تمام قدرت خود استفاده کرده تا پیش در آمدی بر حماسه هفت جلدی هری پاتر خود بنویسد.”
این گزارش در ادامه نوشته است: “مسئولین امر از ارائه اطلاعات و توضیحات بیشتر درمورد این پیش درآمد هری پاتر رولینگ خودداری کرده اند، اما طرفداران هاگوارتز امیدوارند تا کتاب جدیدی را به مجموعه ی هری پاتر خود بیافزایند.”

البته گفته می شود این پیش درآمد مربوط به جادوگران افسانه ای مثل جیمز پدر و دوستش سیریوس بلک در دوران جوانی شان است.

رولینگ پیش از این گفته بود که قصد ندارد هیچ رمان هری پاتری دیگری بنویسد، اما در ماه دسامبر یک مجموعه داستان های افسانه ای دست نویس خود را که مربوط به هری پاتر بود را با طراحی های خودش نزدیک به چهار میلیون دلار در حراجی به فروش رساند. تمام این پول صرف امور کودکان نیازمند شد. موسسه خیریه ای که خود رولینگ در سال 2005 آن را بنیان نهاد.

توجه داشته باشید که این کتابچه هم بخشی از برنامه خیریه ای است که در کتاب فروشی واترستون لندن در 21 خرداد ماه برگزار می شود. این کتابچه همزمان با آثار 12 نویسنده دیگر که در این برنامه خیریه حضور پیدا کرده اند، در ماه آگوست عرضه خواهد شد. تمام عواید فروش این سیزده اثر به موسسه های خیریه English PEN و Dyslexia Action خواهد رسید.
روز 22 خرداد این آثار به همراه پیش در آمد جدید هری پاتر از جی.کی.رولینگ به صورت آنلاین منتشر می شود.

بله! این کتاب بصورت آنلاین منتشر می شود و هر کسی بدون پرداخت پول می تواند آن را مطالعه کند ولی با این حال در حراجی هم برای فروش خیریه، فروخته خواهد شد. این کتاب بر روی برگه های A5 بصورت پشت و رو نوشته شده و توسط خود نویسنده هم امضا شده است.

رولینگ گفته است که نخواسته داستان کامل دیگری از هری پاتر بنویسد و این فقط یک داستان کوتاه است. خط آخر این داستان اینگونه تمام می شود: “روی پیش در آمد کار نکرده بودم - ولی جالب شد!”

همان طور که گفته شد متن اصلی داستان لو نرفته است ولی کسانی که آن را پیش از این مطالعه کرده اند، گفته اند که نامی از هری برده نشده ولی یک کاراکتر پلیس هم در آن حضور دارد!

روزنامه تلگراف به نقل از مسئول کتاب فروشی واتراستون نوشت: “اتفاق باورنکردنی است. لازم نیست طرفداران برای پیش در آمد فریاد انتظار بکشند ولی از فردای حراجی، رونوشتی دیگر از داستان به نمایش گذاشته می شود که تا پیش از این، ازش اطلاع نداشتیم.”

 

پس نظر بدین آپ به این باحالیییییییییییی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت   توسط پوریا پاتر | 
روزنامه انگلیسی تلگراف گزارش کرد که نوجوانی در طی محافظت از برادر کوچکتر خود که توسط گروهی از مردان در بار مشروب فروشی مورد آزار قرار گرفته بود، با ضربات چاقو کشته شد.
دوستان او می گویند که مقتول رابرت ناکس 18 بوده است، و در فیلم ها به عنوان سیاهی لشگر بازی می کرده و در جدیدترین فیلم هری پاتر هم که آذر امسال اکران می شود هم بازی کرده بود.
اطلاعیه وارنر براز برای کشته شدن این نوجوان بازیگر فیلم هری پاتر و نقش این پسر را در ادامه خبر بخوانید.تصویر مردم بر سر جنازه این بازیگر او بعد از اینکه خواست از برادرش جیم ناکس 16 ساله در بار مشروب فروشی که توسط دو مرد که گفته می شود مسلح به چاقو بوده اند، محافظت کند، کشته شد.
سخنگوی پلیس اعلام کرد که یک مرد 21 ساله که مظنون به مداخله در این جنایت بوده، دستگیر شده است و هم اکنون در حبس به سر می برد.این پسر در فیلم ششم نقش یکی از دانش آموزان ریونکلایی را بازی کرده بود و در باشگاه اسلاگهورن هم بوده است. نام نقش او “مارکوس بلبی” بوده است.

اطلاعیه وارنر براز:

CBBC Newsround از قول وارنر: “همگی ما به شدت شکه شدیم از این خبر و با خانواده این نوجوان اعلام هم دردی می کنیم.”

اطلاعات جدید در این مورد متعاقبا اعلام خواهد شد.

عکس ها:

1- عکس نا واضح از این نوجوان
2- مردم بر سر جنازه این نوجوان

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت   توسط پوریا پاتر | 
اینم آپ تو روز دوم خرداد ۸۷ که یه عکس باحال از اما واتسون چطوره خوشتون اومد یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟

اما واتسون در پارتی 18 سالگی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 خدا میدونه از کجا مییاد به نظر میرسه خیلی خسته است چی شده خسته است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!! نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت   توسط پوریا پاتر | 
سلاممممممممممممممم به همه دوستای گلم یه ماهی میشه نت نیومدم خوبین امروزا اون قدر سرم شلوغه که واسه تیزهوشان و نمونه خوب دیگه بگذریم یه آپ که نمدونم خوبه یا نه البته دوتا

باز هم وب سایت Oclumencia عکس های جدیدی با کیفیت بالا از فیلم سینمایی هری پاتر و محفل ققنوس منتشر کرده است.
اولین عکس از لوسیوس مالفوی در آزکابان است. دومین عکس، تصویری از هری پاتر است. سومین عکس هرمیون گرنجر را در کافه هاگزهد نشان می دهد و عکس آخر هم هر سه بچه ها در سرسرای عمومی هستند.

 

odf5-oclumencia com br
odf5-oclumencia com br (1)
odf5-oclumencia com br (2)

عکس رسمی فیلم این دیونه کیه؟؟؟؟؟؟؟؟

خانم جی.کی.رولینگ، نویسنده مجموعه محبوب هری پاتر، در اولین جشنواره کتاب کودک در نیویورک سیتی، مفختر به دریافت جایزه بهترین نویسنده سال شد. تا پایان مهلت رای دهی (روز 4 می)، تعداد 55،000 رای برای این جشنواره ثبت شد.
در توضیح رسالت این جشنواره این طور گفته شد:…برای ارائه ی فرصتی مناسب به نوجوانان جهت خواندن کتاب هایی که برای آنان نوشته شده است و کمک به توسعه فرهنگ کتاب خوانی که باعث تهییج حس مطالعه برای نوجوانان شد. این برنامه بخشی از هفته ی کتاب کودک بود که در کشور برگزار گردید.

به جی.کی.رولینگ تبریک می گوییم واقعا هم حقش بود مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت   توسط پوریا پاتر | 
سلامممممممممممممممممممممم خوبین خوب امروز حال و حوصله ی آپیدن داریم خیلیییییییی نامردین یه کم نظر بدین دیگهههههههههههه خوب امروز یه خبر از سایت دمینتور دارم ببینین ::::

روزنامه همشهری، با هوشنگ مرادی کرمانی، نویسنده ی مشهور ادبیات کودک و نوجوان مصاحبه ای انجام داده است که در بخش پایانی گفت و گو با هم در مورد هری پاتر هم صحبت کرده اند.

گفت‌وگو را با احوال‌پرسی از نویسنده قصه‌های مجید که چند روز را در بستر بیماری گذرانده آغاز و با چند سؤال درباره هری‌پاتر به پایان می‌برم.
فکر می‌کنید چرا هری‌پاتر این‌قدر طرفدار پیدا کرده است؟
یک دلیل آن جامعه تولد کتاب است که خیلی ماشینی و قانون‌مند است و تصور اینکه یک مدرسه جادوگری و موضوع‌های مختلف آن وجود داشته باشد، برای مردم جذاب است و دل‌کندن از زندگی واقعی و رئال برایشان دلنشین است. دلیل دیگر آن استفاده نویسنده از یک فرمول قدیمی یعنی پسر یتیمی است که مشکلاتی دارد. و روایت خوب نویسنده و مهم‌تر از همه امکانات زیاد تبلیغاتی که برای کتاب وجود داشته است.

هوشنگ مرادی‌کرمانی بعد از این همه سال فقط ۱۴ کتاب نوشته است.

انتشار دو کتاب «پلوخورش» و «شما که غریبه نیستید» در سال‌های اخیر از این نویسنده، که با وسواس خاصی داستان‌هایش را به دست چاپ می‌سپارد، می‌تواند اتفاق بزرگی باشد!
گفت‌وگو با نویسنده‌ای که حتی برای کلیدهایش هم داستان ساخته است، چندان آسان نیست: «کلید قرمز، کلید در حیاط است. در حریم ساختمان آن‌قدر بایدها و نبایدها وجود دارد که باید مواظب رفتارمان باشیم و کلید زردرنگ، کلید در خانه است که بعضی ‌وقت‌ها آرام است و بعضی‌ وقت‌ها شلوغ و پرسروصدا». او در جواب اکثر سؤال‌ها هم داستان گفته است!
گفت‌وگو را با احوال‌پرسی از نویسنده قصه‌های مجید که چند روز را در بستر بیماری گذرانده آغاز و با چند سؤال درباره هری‌پاتر به پایان می‌برم.

  • خیلی از مردم در روزهای بیماری تان نگران وضعیت جسمانی شما بودند. حالتان چطور است؟

حال آدم بستگی به افرادی دارد که در کنار انسان هستند. در مدتی که در بیمارستان بستری بودم، افراد زیادی به ملاقات من آمدند، یا تلفن کردند؛ تا جایی که پرستاران از این وضعیت خسته شده بودند. یک بار به شوخی به آنها گفتم: «من که یک نویسنده کوچک هستم و فقط چند کتاب نوشته‌ام. فکر کنید اگر آدم خیلی مشهوری مثل گلزار یا… روی این تخت خوابیده بود چه می‌شد!»

  • از چه زمانی شروع به نوشتن کردید؟ یادتان می‌آید اولین نوشته‌ای که از شما به چاپ رسید، چه بود؟

نویسندگی من از زمانی آغاز شد که توانستم اطرافم را نگاه کنم. به نظر من نویسندگی از آن زمان شروع نمی‌شود که مطلبی چاپ شود؛ نویسنده حتی زمانی که از پنجره به بیرون نگاه می‌کند مشغول نوشتن است. به‌هر حال، سال ۱۳۴۸ اولین داستانم در یک مجله ادبی چاپ شد.

  • روحیات و آثار شما شباهت‌های زیادی با آثار آقای باستانی پاریزی، دیگر نویسنده بزرگ کرمانی دارد. آثار آقای پاریزی تاریخ مردم را روایت می‌کنند و آثار شما هم از این جهت قابل تأمل است که شاید در آینده مرجع خیلی خوبی برای مردم‌شناسی باشند. نظر شما چیست؟

راز و رمزهای این شباهت را باید در میان آثار جست‌وجو کرد. اما من اعتقاد دارم مردم کویر شباهت‌های زیادی به هم دارند. خون‌گرمی و مردمی‌بودن را در آثار تمام نویسنده‌های اهل کویر می‌توان حس کرد. شاید زندگی در فضای سخت جغرافیایی، آسمان صاف و ستاره‌ها، مردم کویر را این‌گونه تربیت کرده است. کتاب‌های باستانی میان رمان و تاریخ سرگردان است و این موضوع باعث شده مردم آن را بخوانند و تاریخ به میان مردم برود. این خیلی ارزشمند است.

  • طیف مخاطب‌های شما بسیار گسترده است. در جایی گفته بودید:«از کودک هشت‌ساله تا پیرمرد و پیرزن هشتاد ساله کتاب‌های مرا می‌خوانند.» راز این قضیه چیست؟

صداقت معجزه می‌کند. من وقتی می‌نویسم به هیچ چیز توجه نمی‌کنم؛ نه به چاپ‌شدن اثر، نه به ترجمه آن، نه به فیلم‌شدن و نه به ‌چیز دیگر. حسی در من هست که می‌گوید باید بنویسم. حتی به این موضوع هم فکر نمی‌کنم که قبلاً کتاب نوشته‌ام. شاید دلیلش همین باشد. اولین چیزی که برای هنرمند مهم است این است که خودش باشد و دوم اینکه اسیر شعارها و ظاهر دنیا نشود.

  • درباره کتاب‌های جدید‌تان (پلوخورش و شما که غریبه نیستید) صحبت کنیم. چه شد که به فکر نوشتن زندگی‌نامه خودتان با نام «شما که غریبه نیستید» افتادید؟

فکر نوشتن این کتاب از یک روز که رفته بودیم بهشت‌زهرا به ذهنم رسید. از کنار قبرها که می‌گذشتیم به پسرم گفتم: «همه این آدم‌هایی که این زیر خوابیده‌اند، می‌توانستند نویسنده بزرگی شوند، اما چند عامل از آن جلوگیری کرده است:سواد، امکانات، مخاطب و از همه مهم‌تر دید نویسنده.
نویسنده باید از میان صحنه‌های بی‌شماری که می‌بیند، صحنه‌ای را روایت کند و از کنار صحنه‌ای دیگر به آسانی بگذرد. آن‌چه را همه می‌بینند نباید نوشت. دلیل دیگرش هم این بود که دیدم شصت‌سالگی زمان مناسبی است که زندگی خودم را تعریف کنم.

  • وقتی خواننده، کتاب شما که غریبه نیستید را می‌خواند، با نثر ساده و روان داستان خیال می‌کند که پدربزرگ یا مادربزرگی روبه‌روی او نشسته و داستانی از گذشته را با تمام جزئیاتش روایت می‌کند.
    در ابتدای کتاب نوشته‌اید: «همه چیز از حافظه من برآمده است.» و این کمی عجیب است. منابع داستانی این کتاب چه بوده است؟ آیا واقعاً برای ثبت‌ تمام جزئیات کتاب از حافظه‌تان کمک گرفته‌اید؟

‌ به نظر من استعداد چیزی نیست جز حافظه و طرز نگاه‌کردن به زندگی. یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌هایی که خدا به من عطا کرده، حافظه خوب است. این حافظه همراه با تخیل است. از همه مهم‌تر برای نوشتن یک زندگی‌نامه، که حالت داستانی هم دارد، به چیز دیگری هم احتیاج داریم و آن این است که نویسنده بداند که چه چیزی را چقدر بگوید. گاهی نویسنده چیزی را می‌گوید که نگفتن آن خیلی بهتر است.
در این کتاب هیچ چیزی اضافه نشده است و فقط بعضی صحنه‌ها درشت‌‌تر شده است و از بعضی صحنه‌ها با سرعت بیشتری گذشته‌ام. دفتری داشتم که نکته‌ها را در آن می‌نوشتم تا سیر داستانی کتاب به‌هم نخورد. در پایان حدود صد صفحه را حذف کردم.

  • چرا روی کودکی خود در این کتاب تاکید کرده‌اید؟

من کودکی سختی را پشت سر گذاشته‌ام. شاید کودکی‌‌ام را دوست نداشته باشم، اما بالاخره وجود داشته است. نگارش اتفاق‌هایی که در آن دوران برایم پیش آمده، دردهایم را تسکین می‌دهد. شاید بشود اسم آن را نگارش‌درمانی گذاشت. من مثل بیماری که به روان‌شناس مراجعه می‌کند و مشکلاتش را بیان می‌کند، دوران کودکی‌ام را به رشته تحریر درآورده‌ام و احساس خوبی از این کار دارم.

  • بعضی از خواننده‌ها اعتقاد دارند که در برخی قسمت‌های کتاب شما که غریبه نیستید، بی‌دلیل روی یک موضوع کوچک تأکید شده و مثلاً اگر قسمت‌هایی از کتاب حذف شود، در سیر داستانی آن خللی وارد نمی‌شود.

در جلسه‌ای خانمی بلند شد و به من گفت: «من کتاب شما را خواندم، خیلی از آن بدم آمده بود. به نظرم بعضی از قسمت‌های آن خیلی خصوصی بود و نباید گفته می‌شد. چند روز گذشت.
یک روز صبح مادرم برای من خرما آورد. یاد کتاب شما افتادم. خرما را جور دیگری دیدم. خرمایی ندیده بودم که طعم و رنگ مادرم را بدهد. طعم و رنگ خرما با خواندن همان چند صفحه از کتاب برای من عوض شده است و تا آخر عمر به خرما جور دیگری نگاه می‌کنم.»
ارنست ‌همینگوی می‌گوید: «هر وقت می‌خواهیم پیام بدهیم لازم نیست کتاب بنویسیم، می‌توانیم برویم پست‌خانه و نامه بفرستیم.»
کتاب باید به اندازه تمام خوانندگانش پیام داشته باشد، اما من هیچ‌وقت پیام را برای خوانندگان کتاب‌هایم بسته‌بندی نمی‌کنم. فرهنگ بدی در ایران به‌وجود آمده، مردم انتظار دارند همه چیز مثل انشاهای مدرسه نتیجه‌گیری شود. من تا جایی که بتوانم جانب‌داری نمی‌کنم و قضاوت را به خواننده می‌سپارم.

  • چرا کتاب‌های ما کمتر در کشورهای دیگر ترجمه می‌شود؟

چون ادبیات ما به شدت شعار زده شده است. این مشکل در فیلم‌ها و سریال‌های ما هم وجود دارد؛آن‌قدر در آنها بیننده را نصیحت می‌کنند که حوصله همه سر می‌رود.

  • موقع نوشتن کتاب، از این نمی‌ترسیدید که خانواده و اطرافیان شما با چاپ زندگی‌نامه‌تان مخالف باشند؟

از این می‌ترسیدم که خانواده‌ام آن را بخوانند و بگویند چرا این‌قدر راحت همه چیز را گفتی؟ دست‌نوشته‌های این کتاب را اولین بار به دخترم دادم تا آن را بخواند. از شب تا صبح راه می‌رفتم و منتظر عکس‌العمل او بودم. نمی‌توانستم بخوابم. خدا را شکر دخترم گفت: «خیلی خوب بود.»

  • حالا بیاییم سراغ کتاب دیگرتان.چرا نام پلوخورش را برای کتابتان انتخاب کردید و عکس پیتزا را روی جلد کتاب گذاشتید؟

برخی از ملت‌ها را با غذاهایشان می‌شناسند. اول می‌خواستم یک غذای ایرانی را مطرح کنم. خواستم اسم کتاب را آبگوشت بگذارم، اما آن‌قدر آبگوشت را بد تفسیر کرده‌اند که پشیمان شدم و اسم کتاب را پلوخورش گذاشتم؛ چون تعصبی به غذاها ندارم، عکس پیتزا را هم کنارش گذاشتم.

  • چرا در پایان کتاب پلوخورش نوشتید: «چاکر شما رضا»؟

نامه‌های زیادی به من می‌رسید و در پایان بسیاری از آنها نوشته شده بود: «چاکر شما،…» و من در پایان کتاب از نظر یک بچه زلزله‌زده بمی ‌نوشتم: «چاکر شما، رضا.»

  • آیا تا به‌حال وسوسه شده‌اید تخیل را وارد داستان‌هایتان کنید؟ مثلاً کتابی مثل هری‌پاتر بنویسید؟

هر داستانی یک پا در زمین و یک پا در هوا دارد. در مورد من پایی که در زمین است تا الان محکم‌تر بوده است. من تا به حال هربار که وسوسه شده‌ام داستانی را بنویسم، شروع به نوشتن آن کرده‌ام.

  • فکر می‌کنید چرا هری‌پاتر این‌قدر طرفدار پیدا کرده است؟

یک دلیل آن جامعه تولد کتاب است که خیلی ماشینی و قانون‌مند است و تصور اینکه یک مدرسه جادوگری و موضوع‌های مختلف آن وجود داشته باشد، برای مردم جذاب است و دل‌کندن از زندگی واقعی و رئال برایشان دلنشین است. دلیل دیگر آن استفاده نویسنده از یک فرمول قدیمی یعنی پسر یتیمی است که مشکلاتی دارد. و روایت خوب نویسنده و مهم‌تر از همه امکانات زیاد تبلیغاتی که برای کتاب وجود داشته است.

  • کدام‌یک از شخصیت‌های کتاب‌هایتان به شخصیت دوران کودکی‌تان نزدیک‌تر است؟

«اوشو» در شما که غریبه نیستید و «مجید» که تقریباً تمام خصوصیات دوران کودکی من را دارد.

  • راستی بزرگ‌ترین آرزوی شما چیست؟

بزرگ‌ترین آرزویم این است که یک کتاب خوب بنویسم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت   توسط پوریا پاتر | 
سلام به همه ی دوستای گلم خوبین سال نو مبارک شرمنده یه کم دیرکردم از نظراتون هم خیلییییییی

ممنونم امروز با یه عکس از اماجون عکس جدیده شه به به به  

 

عکس استودیویی اما 2

لباست شبیه دهاتی ها نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نظر شما چیه

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت   توسط پوریا پاتر | 
سلام به همگی خوبین سال جدیدتون هم مبارک خوب دیروز چهارشنبه سوری بود انشاالله که هیچ اتفاقی براتون نیفتاده باشه خوب باید دقت میکردین وقتی بیرون میرین باید طلسم محافظ رو میزدین تا از دست موگل ها در امان باشین خوب امروز فکر کنم آخرین روز آپ است البته مال سال۸۶ یه خبر بد
ببینین
به نظر می رسد سمبل مشخص و ویژه متعلق به جادوگران و مشنگ ها تحت تهدید تخریب قرار گرفته است، به صورتی که طی گزارش جدیدی گفته شده یک سکو و ساعت در ایستگاه کینگزکراس در لندن انگلستان ممکن است به خاطر پروژه توسعه ایستگاه از این محل حذف شوند. این مکان که برای ما بیشتر از همه به عنوان سکوی 9 و 3/4 شناخته شده است، همان ورودی به قطار سریع السیر هاگوارتز است، که میزبان هزاران هزار بازدیدکننده ای است که هر روز به این ایستگاه قطار لندن عزیمت می کنند. به گزارش شبکه ITN قرار است تلاش هایی صورت گیرد تا این مکان از تخریب مصون بماند. در این مقاله گفته شد:یک معمار و یک مجری تلویزیون در تلاش برای لغو پروژه تخریب این سکو هستند. او گفت: “کینگز کراس زیبایی و ساختار دوست داشتنی خود را با این کار از دست می دهد و جلوه ای برای آن باقی نمی ماند. این سکو دروازه ی واقعی به غرب هست و احساس خیلی بدی به آدم دست میده اگر از بین بره.”
“هری پاتر و یادگاران مرگ آخرین کتاب مجموعه پسرک جادوگر بود و نام یک فصل از اون ایستگاه کینگز کراس بود، جایی مهم و پر معنا. این ایستگاه در موخره همان کتاب هم وجود دارد و هری پاتر در آنجا مجموعه خود را تمام می کند
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت   توسط پوریا پاتر | 
جی.کی.رولینگ مصاحبه جدیدی با یک روزنامه ادینبورگی به نام “Student” انجام داده است که در این مصاحبه، نویسنده هری پاتر، در مورد پروژه های آینده داستان نویسی، بازتاب های خبر گرایش جنسی دامبلدور، متعصبین مذهبی و مسائل دیگر صحبت هایی کرده است. در این مصاحبه طویل، جو تایید کرد کرد که در حال کار بر روی کتابی اسکاتلندی یا فرهنگ نامه ای در مورد دنیای هری پاتر است. او در این مورد گفت: “…در حقیقت من دارم روش کار میکنم. نمیخوام عجله ای کار کنم، اما به آرومی دارم قطعه های مختلف اون رو به هم وصل میکنم.” در این مقاله بیان می شود کتاب کودکانه ای که رولینگ در حال کار بر روی آن است هنوز به اتمام نرسیده و کتاب دیگری که مخصوص بزرگسالان است “ممکن هست هیچ وقت منتشر نشود.” جو اطلاعات بیشتری در مورد آینده این کتاب ها نداد “به محض اینکه اطلاعاتی در مورد این کتاب ها بدم، زندگیم پیچیده و بغرنج میشه.” او در ادامه گفت: “از یه طرف میگن میخواد رمانی در مورد کمدین های معاصر بنویسه. آخه اون چیزی نیست که من در حال نوشتنش باشم، خب اگر چیزی هفته بعد بیاد، اون مال من نیست، من انجامش ندادم! اما برای مدتی طولانی، واقعا بهش فکر میکردم.در یک گفتگوی طولانی، جو فکرهایش را در مورد چیزهای مختلفی بیان کرد، مثل کنار آمدن با افسردگی و استفاده از روش درمان رفتار شناسی (”به شدت این روش رو توصیه میکنم.”)، شهرت و بازشناسی آن توسط خواننده های کتاب هایش (”مردم در قهوه خانه میان پیش من همیشه، همیشه میان.”) و اینکه آیا او خودش کتاب های خود را می خواند (”تنها کتابی که اگر قصد کنم از بعد از انتشار کتاب ها دوباره بخونمش ، کتاب هفتم هست که از همه بیشتر ازش خوشم میاد.”). جو همچنین در مورد دو موضوع دیگر بصورت مفصل صحبت می کند که طرفدارانش در این مورد با او صحبت های زیادی داشته اند: تلاش های مکرر لورا مالوری که میخواست کتاب های هری پاتر را در جرجیا ممنوع کند، و بازتاب های گسترده رسانه ها در مورد اینکه جو گفته بود احساس میکند شخصیت پروفسور دامبلدور همجنس گرا است.

در مورد ممنوع شدن کتاب های هری پاتر، جو این را گفت:

“میتونم با نقد و بررسی های بد کتاب کنار بیام. هیچ کس از نقد و بررسی منفی نسبت به کارش خوشش نمیاد اما یه نقد خوب میتونه چیزهای زیادی به آدم یاد بده. اما صادق باشید، نقد های متعصبین مسیحی (Christian Fundamentalist) بد بود. خیلی خوشحال میشم جلسه ای باشه که با یکی از منتقدین کتاب ها که میخواد هری پاتر را از بعد اخلاقی به نقد ببره، بشینم و مناظره کنم. در واقع استدلال‌های خودمون رو از طریق رسانه‌ها تبادل می‌کردیم. من سعی کرده‌م در این مورد منطقی باشم.”

“زنی هست در شمال کارولینا یا آلاباما که تلاش میکنه کتاب ها رو ممنوع کنه. اون مادر چهار فرزند هست و هرگز هم کتاب ها رو نخونده. و بعد - دروغ نمی‌گم، حتی شوخی هم نمی‌کنم، این واقعاً چیزیه که اون گفت - ازش پرسیدن (که چرا تا به حال کتاب‌ها رو نخوندی) و اون خیلی جدی گفته ‘خب من با خدا راز و نیاز کردم که این کتاب ها رو بایستی بخونم یا نه و خدا هم به من گفت نه’.” رولینگ از سنگینی این حرف لحظه ای مکث می کند و بی اعتقادی به این ادعا را در صورت خود ظاهر میکند.

“می بینین، و این همون جایی هست که من خودم رو از این آدم هایی که شمشیر رو از رو بستن جدا میکنم، چون اینها متعصبین مسیحی هستند. متعصب مسیحی بودن یعنی ‘من به هیچ وجه ذهنم رو باز نمیکنم تا ببینم تو چی میگی و استدلالت چی هست. من اون رو نمیخونم، من بررسی اش نمیکنم، من به شدت می ترسم.’ این هست که خطرناکش میکنه، اگرچه این مورد میتونه یه افراط سیاسی یا افراط مذهبی باشه. در حقیقت، متعصبین در بین تمام ادیان الهی وجود دارند.” او بلند می خندد و ادامه می دهد: “همشون از یه چیز متنفرن، مثل یه چیز مضحک میمونه.”

در مورد قضیه دامبلدور، جو صحبت های زیر را بیان کرد:

“همیشه دامبلدور رو به عنوان یه همجنس گرا می دیدم، اما کلا مسئله خاصی نیست. کتاب در مورد این نبود که دامبلدور چه جوری همجنس گرا شده. این همون چیزی بود که من از ابتدای کارم خیلی دقیق ازش مطلع بودم، میدونستم که اون راز بزرگ و مخفی ای رو داره مثل اینکه او ایده هایی داشت که دقیقا ولدمورت میخواد چیکار کنه، و ایده هایی در مورد تسلط نژادی خاص بر مردم که میخواست مشنگ ها رو مطیع خودشون بکنه. که این بزرگترین راز دامبلدور بود.”

او پرسید: “برای چی اون درگیر این جور مسائل بود؟ او ذاتا مرد خوبی هست، بعضی چیزها باعث میشن که از این کارها بکنه. حتی من فکر هم نکردم که اون تو راه منفی باشه، به نظر میرسه این خصوصیاتش رو از من به ارث برده، فکر میکنم بدونم چرا این کارها رو کرده، اون تو دام عشق افتاده بود. و اینکه اونها در آخر از نظر فیزیکی برای این شیدایی به هم رسیدن یا نه هم ربطی به این ماجرا نداره. ماجرا سر عشق هست. در مورد سـکـس کردن نیست. که این همون چیزی هست که من در مورد دامبلدور میدونستم. و این تنها به این ربط داره که اون عمیقا در دام عشق افتاد و از همین عشق تبدیل به یه نادان کامل شد. اون وقتی که اسیر عشق شد، حوزه اخلاقی خودش رو کاملا از دست داد و فکر میکنم بعد از اون متعاقبا برای قضاوت در مورد خودش برای مسائل این چنینی خیلی بی اعتماد شد و باعث شد که کاملا فاقد خاصیت جنسی بشه. اون مجرد موند و زندگی کتاب گونه ای داشت.”

مسلما بعضی از مردم این قضیه رو از این دید نگاه نکردند. رولینگ چگونه با کسانی که مخالف وجود یک کاراکتر همجنس گرا در رمانی کودکانه بودند برخورد میکند؟ “خب که چی؟” او بلافاصله جواب داد: “سوال خیلی جالبی هست چون فکر میکنم ترس از همجنس گرا بودن بیشتر از اینکه به خاطر اعمال جنسی باشه، همون ترس از عاشق شدن در بین مردم هست. به نظر میاد در این قضیه یک بی میلی ذاتی برای درگیر عشق شدن وجود داره که من بدون قید و شرط اون رو فوق العاده میدونم. مردمی هستند که فکر میکنند خب چرا ما ندیدیم دامبلدور برای همجنس گرا بودنش ناراحت باشه؟” رولینگ به شدت از این سوال شگفت زده شده و ادامه میدهد: “کجا باید همچین اتفاقی میافتاد؟ و یه مسئله ی دیگه ای هم که هست و نامه هایی هم در این مورد دریافت کردم اینه که به عنوان یه مرد همجنس گرا، اون هیچ وقت نمیتونست برای تدریس در مدرسه آدم مطئنی باشه.”

جوّی از ناباوری در اتاق به وجود آمده که نشان می دهد رولینگ شخصا به این مسئله اعتقادی ندارد. او ادامه می دهد: “اون یه مرد مجرد خیلی پیری هست. شما بایستی بپرسید: چرا انقدر جالب هست؟ مردم مجبور هستند نگرش های خودشون را آزمایش کنند. این پیشینه ی یک کاراکتر هست. این مهمترین مسئله در مورد اونه؟ نه، والا این فقط دامبلدوره و بس. بیست مسئله وجود داره که مربوط به قبل از قضیه گرایش جنسی اون هست.” در آخر هم اینکه اون یه کاراکتر همجنس گرا نیست، اون کاراکتری هست که اتفاقی همجنس گرا شده. رولینگ از صمیم قلب با این نظریه موافق است.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت   توسط پوریا پاتر | 
دنیل رادکلیف یکشنبه گذشته در پی دریافت جایزه برای نمایش اکوس در جشنواره تئاتر Theatregoers Choice Awards هنگامی که روی صحنه برای دریافت جایزه خود رفت، توسط جیمز کوردان، جوان 29 ساله ی همجنس گرا، یک بوسه ی آتشین دریافت کرد!
رادکلیف 18 ساله، جایزه ی بهترین تازه وارد تئاتر را در مراسم دریافت کرد. مدیر رسمی برنامه های دنیل رسما اعلام کرد دنیل از این واقعه خجالت نکشیده است و بوسه مجری را رد نکرده.
عکس و ویدیوهای این صحنه هم اکنون در سراسر سایت های اینترنتی پخش شده است. یکی از خبرگزاری ها در پایان این خبر نوشته بود که “دنیل خیلی شانس آورد که در آن موقع دامبلدور آنجا نبود!”.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت   توسط پوریا پاتر | 

شاعرانه است نه؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت   توسط پوریا پاتر | 
 ششمین فیلم مجموعه موفق "هری پاتر" در دو بخش ساخته می‌شود، چرا که در صورت ساخت یک فیلم بخش زیادی از اطلاعات رمان جی. کی. رولینگ از قلم می‌افتد.
 
خبرگزاری شینهوا به نقل از یک منبع آگاه اعلام کرد: "ماجراهای کتاب "هری پاتر و شاهزاده دورگه" آنقدر زیاد است که چاره‌ای جز ساخت فیلم در دو بخش نیست. برای اینکه نبرد میان هری پاتر و لرد ولدمورت جادوگر اهریمنی درست از کار درآید، باید کار زیادی انجام شود."

رولینگ نیز در وبسایت خود خیلی کوتاه نوشت: "اگر قرار باشد تمام خطوط داستانی به فیلم برگردد، امکان ندارد این کار را بتوان در کمتر از چهار ساعت انجام داد." طرفداران مجموعه کتاب‌های "هری پاتر" همیشه نسبت به این مسئله که اقتباس‌های سینمایی از روی کتاب عاری از جزئیات هستند، معترض بوده‌اند.

"شاهزاده دورگه" نوامبر 2008 پخش می‌شود. دیوید ییتس 45 ساله که "هری پاتر و محفل ققنوس" را ساخت، این بار نیز روی صندلی کارگردانی می‌نشیند. دانیل رادکلیف، اما واتسن و روپرت گرینت سه بازیگر اصلی پنج فیلم قبلی نیز در آن حضور دارند، همینطور رابی کولترین، جولی واترز، رالف فاینس، هلنا بونهم کارتر، مایکل گامبون، مگی اسمیت و آلن ریکمن در نقش‌های فرعی.

جیم برودبنت، هلن مکروی، جسی کیو، هیرو فاینس تیفین و فرانک دیلین از بازیگران جدید "هری پاتر" هستند. چهار فیلم اول پاتر در دنیا حدود 5/3 میلیارد دلار فروش داشتند. دو فیلم اول مجموعه، "هری پاتر و سنگ جادو" و "هری پاتر و تالار اسرار" را کریس کلمبوس و "هری پاتر و زندانی آزکابان" را آلفونسو کوارون مکزیکی ساخت.

فیلم چهارم "هری پاتر و جام آتش" را نیز مایک نیوئل فیلمساز بریتانیایی کارگردانی کرد. "هری پاتر و قدیسان مرگبار" هفتمین و آخرین کتاب مجموعه موفق جی. کی. رولینگ ژوئیه 2007 به بازار آمد. فروش جهانی "هری پاتر و محفل ققنوس" به 938 میلیون دلار رسیده و این فیلم در فهرست پرفروشترین فیلم‌های تاریخ سینما رده ششم را دارد.

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت   توسط پوریا پاتر | 
دانلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت   توسط پوریا پاتر | 
دن                                 دن       

اما                                

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت   توسط پوریا پاتر | 
چند تا تم از آقا هری براتون امروز میزارم البته سونی ارکسون

تم۱ 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت   توسط پوریا پاتر | 
چند تا تم از آقا هری براتون امروز میزارم البته سونی اریکسون

تم۱ 

مالفوی

تم۳

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت   توسط پوریا پاتر | 

    

     emmaمامانت میدونه باپسرا میگردی دختر

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت   توسط پوریا پاتر | 
emmaدختره از دستمون رفت!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت   توسط پوریا پاتر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام به همه ی هری پاتر دوستان من پوریا 15 سالمه عاشق هری پاتر وهرمیون هستم رنگ موهام سیاه رنگ چشام هم همینطور حدود 2-3 ساله کتابهای هری پاتر رو میخونم تو خانواده هم همه میدونن عاشق پاتر هستم از خورشت فسنجون و قره سبزی زیاد خوشم مییاد خوانده های مورد علاقم رضا صادقی محسن یگانه کامران هومن و سیاوش قمیشی از ورزش های مورد علاقم فوتبال پینگ پنگ وشنا از بازیگرانی نظیر دانیال حکیمی مهدی فخیم زاده مهران مدیری رضا شفیعی جم بهرام رادان مهناز افشار دنیل رادکلیف اما واتسون از همه ی اونایی که از هری پاتر واقعا خوششون میاید لطفا نظر بدن بالا خره ما هم روحیه پیدا میکنیم انتقادو پیشنهاد هم حتما بکنین

پیوندهای روزانه
دمنتور
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
آرشيو
پیوندها
عدنان
یلدا
هری پاتر 722
لوسیوس مالفوی
بیا2 صفا
یاسی پاتر
وبلاگ آقا مهدی گل
نسیم
هرماینی (ساناز)
جادوگران
عشق بازی هری و هرمیون(سپیده)
وبلاگ هری پاتریست ها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

<-BlogTitle->
<-BlogDescription->
<-PostTitle->
<-PostContent->
ادامه مطلب
+ طلسم شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor-> 





Powered by WebGozar

JavaScript Codes
set as your home page JavaScript Codes

Top Java Script in کدهای جاوا اسکریپت JavaScript Codes
Time spent here:
JavaScript Codes